بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 146

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

ختميّون‌اند سلام اللّه عليهم « گفت پيغمبر كه اجزاء منيد * جزو را از كل چرا برمىكند » « التّصوّف اظهار باخفاء تصوف اظهار عبوديت و طاعت است باخفاء محبت و محبوبيت كه در دل و جان است ، يا اظهار ناسوتيت باخفاء لاهوتيت يا اظهار حق است ايشان را در مقام اكمال يا خفاء از مردم قبلا ، يا ظاهر ايشان را اظهار كرده و باطن آنها را اخفا فرموده از معرفت مردمان ، يا تصوف اظهار صفات و كمالات حق است با اخفاء نواقص بشريت ، يا اخفاء نفس و افناى اوست ، و اظهار درجات قلب و عقل و روح . « التّصوّف الرّيح العقيم ما تذر من شيئى اتت عليه الّا جعلته كالرّميم » يعنى تصوّف باديست نازايندهء ابر و باران ، نمىگذارد چيزى را كه بر آن گذرد مگر كه آن را مانند پوسيده مىكند ، يعنى ترك و فناء تمام ما سوا و علايق است با بقاء حقتعالى « التّصوّف لا يسعه شيئى و هو يسع الأشياء » يعنى تعلّق به چيزى با تصوّف در دل گنجايش ندارد ، لذا چيزى محيط و ظرف او نمىشود ، و او وسعت دارد به همه اشياء ، يعنى به هيچ‌چيز بسته و علاقه‌مند نيست ، كه فقط خاصهء او باشد بلكه همه را با نظر واحد نگاه كرده و ما سواى حق و مظهر او مىبيند ، وانگهى در مقام بقا با حق و اتّصاف با اوصاف حق مثل حق محيط است و محاط نيست قوله و الصّوفىّ يكون له كلّ شيء و لا يكون هو لشيء يعنى براى صوفى و اسباب او است بسوى حق ، همه اشياء و مخلوقات الهى از عناصر تا عرش و او براى چيزى نيست غير از حق و مجلائيت او يعنى بسته و علاقه‌مند نيست « التّصوّف بحر بعيد القعر » تصوّف دريائيست بسيار عميق ، كه كسى از باطن او خبردار نيست ، زيرا كه منتهى بر بىنهايتى حق است كه از حق دارا شده « ماؤه حيات و غرقه الموت آب آن حيات ايمانى قلبى است ، و غرق آن ، مرگ نفسانى و موت هوا و فنا از دنيا قوله ق استمرّ نقل الصّوفىّ من المفعول به برقرار شده نقل لفظ صوفى از مفعول به ، يعنى از اصفاهم اللّه و صفّاهم يعنى خدا آنان را صافى و پاك كرده از ارجاس دنيا و ما سواى خود « و اسم مضمر فى فعله » و اسم صوفى در اين حال مضمر و مقدر است در فعل او كه اصفاهم و صفّاهم است يا در فعل لغوى كه تصفيهء باطن است يا فعل